چرا اتحاد ملي و انسجام اسلامي؟
در پيام هاي نوروزي رهبر معظم انقلاب كه از سال 1369 خطاب به مردم و مسوولان كشور ايراد مي شود، هر سال با نام وعنواني مشخص گرديده است. اين نامگذاري ها گاه با لحاظ مناسبت خاص آن سال و همچنين درك شرايط كشور همراه بوده كه نامگذاري سال 79 به نام رفتار علوي كه نخستين روزهاي فروردين آن سال مصادف با عيد غدير بود و يا سال امام خميني(ره) كه به مناسبت يكصدمين سالگرد تولد بنيانگذار انقلاب اسلامي همايشي بين المللي بر پاگرديده بود وهمچنين نامگذاري سال 48 به همبستگي ملي و مشاركت عمومي كه در آن انتخابات سرنوشت ساز رياست جمهوري بر پاگرديد، ازاين گروه نامگذاري ها هستند.
اما در برخي سال هاي ديگر، نامگذاري ها بدون لحاظ مناسبتي خاص، تنها براساس درك شرايط و ضرورتي برخاسته از نياز استراتژيك كشور بوده است كه نامگذاري سال هايي چون انضباط اجتماعي، وجدان كاري، نهضت توليد علم و انديشه، پاسخگويي مسوولان، نهضت خدمت رساني و ... از اين گروه مي باشد.
نامگذاري سال 1386 به نام«اتحاد ملي و انسجام اسلامي» از جمله نامگذاري هايي است كه هم داراي مناسبت خاص وهم برخاسته ازنياز استراتژيك كشور بوده است. تقارن طليعه سال 86 با ميلاد مسعود فخر كائنات محمد مصطفي (ص) و آغاز هفته وحدت، همراه با درك جامعي كه رهبر معظم انقلاب از پروژه هاي درحال طراحي واجراي دشمنان نظام و جهان اسلام داشتند، اين سال را به نام اتحاد ملي و انسجام اسلامي ناميدند. درواقع نامگذاري سال 86 به اتحاد ملي و انسجام اسلامي، ناظر به اتفاقات پيشين، تحولات حال وچالش هاي آينده اي است كه فراروي ايران و جهان اسلام قرار خواهد داشت كه براي برون رفت از دايره تهديد ها شكار فرصت ها، بايد راهبردي جامع انديشيد، مي شد كه اين راهبرد در سال جاري، توسط سكاندار نظام اسلامي، درقالب اتحاد ملي و انسجام اسلامي تعريف شده است.
شناسه راهبردي نظام
از نگاه رهبر معظم انقلاب، نامگذاري هر سال ، يك نوع هدف گذاري است كه شناسه راهبردي نظام را در آن سال مشخص مي سازد و دستگاههاي اجرايي، قانون گذاري وقضايي با تدارك طرح ها، لوايح، آئين نامه ها و مقررات اداري، ورسانه هاي كشور در مسير نهادينه شدن آن الگوها، بايد با تبيين و تشريح ضرورت ها و نيازهاي استراتژيك كشور، بستر مناسب را جهت تدوين الگويي جامع همراه با ضمانت هاي لازم را فراهم سازند.
از سوي ديگر، پايان هر سال به معناي پايان فلسفه وجودي آن نامگذاري نبوده ونخواهد بود بلكه پايان هر سال وآغاز سال ديگر، بايد به عنوان زير بناي شكل گيري زنجيره اي وثيق و مستحكم از مطالبات رهبري باشد كه با گذشت زمان، هر سال برحلقه هاي آن مطالبات افزوده شده و حجم و ضرورت بر آورده شدن آن مطالبات دو چندان مي شود.
چرا اتحاد ملي؟
در سال گذشته، شاهد اجراي پروژه جديد آمريكائيان درگسترش سفره بحران و فشار بركمربند امنيتي ايران بوديم. بر اساس داده هاي اين پروژه كه حاصل مطالعات ونشست هاي متعدد موسسات پژوهشي ايالات متحده همچون آمريكن اينتر پرايز، شوراي سياست خارجي، هريتيج، كارنگي، واشنگتن پرايز و چند دانشگاه ديگر آمريكايي است، از ايران به عنوان يك هدف سخت نام برده شده كه حمله نظامي واشغال آن با هدف تغيير رژيم، امري ناممكن مي باشد، ازاين رو ايالات متحده براي مهار و تغيير رفتار جمهوري اسلامي ايران، چاره اي جز روي آوردن به سياست مهار و جنگ سرد ندارد. اين سياست كه گاه از آن به عنوان «جنگ نرم» هم ياد مي شود، مبتني بر تعامل همراه با درگيري، بحران آفريني، نا امن سازي، تماس محتاطانه و گزينشي، حمايت از اپوزيسيون داخلي و خارجي، دامن زدن به نافرماني مدني و اتخاذ سياست تشويق، تهديد و گام تحريم مي باشد.
براساس پروژه، « گسترش سفره بحران در ايران» ، وقوع حوادثي چون تاسوكي زابل، دارزين بم، بمبگذاري زاهدان، تحركات پژاك، انفجارهاي خوزستان، آشوب هاي آذرباريجان، تجمعات معلمان، اعتصابات صنفي رانندگان اتوبوس هاي شهري، اعتراضات كارگري و ... را به گونه اي شفاف تر مي توان ارزيابي وتحليل كرد. دراين ميان خبر روزهاي اخير شبكه تلويزيوني ABC آمريكا مبني بر حمايت كاخ سفيد از اشرار وقاچاقچيان ايراني كه دركشور پاكستان وافغانستان پناه گرفته اند، مويدي ديگر بر اين مدعاست كه سرويس هاي امنيتي آمريكا سخت به دنبال كپي كردن تجربه طالبان والقاعده وزرقاوي وتكثير آن درخاك جمهوري اسلامي ايران هستند.
در پروژه جديد آمريكائيان، وجود اقوام وطوايف گوناگون درايران اسلامي را بايد تبديل به يك تهديد كرد.
بايد در كوره مطالبات قومي و مذهبي با قوت هر چه تمام دميد تا نقش نيروهاي گريز از مركز و اعتراض هاي حاشيه عليه متن پررنگ تر گردد. بايد با تأسيس وراه اندازي شبكه هاي متعدد راديو- تلويزيوني، واگرايي هاي قومي را دامن زد و با بزرگنمايي حوادث خوزستان وآذربايجان و سيستان و بلوچستان، امنيت رواني مردم را بر هم زد، امنيتي كه پيش نياز اصلي اقتدار، توسعه و توان بازدارندگي كشور در برابر تهديدات خارجي است.
تجربه 82سال انقلاب اسلامي ايران نشان داده است كه مهمترين مولفه مانايي، پويايي و پايداري اين انقلاب، مقاومت مردمي است واين مقاومت شكسته نمي شود مگر آن كه «اتحادملي» در شاخه هاي الف- حاكميتي ب- دولت- ملت ج- احزاب و گروههاو د- اقليت ها، شكسته شود. آرزويي كه درماههاي اخير به دفعات توسط كاندوليزا رايس، نيكلاس برنز، توني بلر وايهود اولمرت به زبان آورده شده است.
سال 86 با تشديد فشار غرب عليه ايران آغاز شد. تصويب سومين قطعنامه ضد ايراني در شوراي امنيت نشان داد كه دنياي غرب تلاش مي كند با افزايش فشار سياسي، ايجاد موانع اقتصادي، راه اندازي جنگ رواني، بزرگنمايي نقاط ضعف ونسبت دادن برخي قصورها و محروميت ها به تبعيض گرايي قومي و مذهبي، يكپارچگي عمومي را در مسايل كلان كشور از جمله پرونده هسته اي به يغما ببرد. از ديگر شگرد هاي تبليغي رسانه هاي خارجي، تبليغ بي اعتنايي عمومي نسبت به دولت ومسوولان ونهادهاي كشور است كه اوج اين تبليغات را در قضيه چهارشنبه سوري مشاهده كرديم.
درسال 86 نيز علاوه بر چالش ها و تهديد هايي كه درسال گذشته با آن مواجه بوديم، با رخدادهاي ديگري همچون برگزاري انتخابات مجلس هشتم، افزايش قيمت و سهميه بندي بنزين و گازوئيل، به بهره برداري رسيدن نيروگاه بوشهر، تداوم صدور قطعنامه هاي ضد ايراني در شوراي امنيت، آغاز تبليغات انتخابات رياست جمهوري آمريكا، انتخابات رياست جمهوري فرانسه، پايان عمر دولت نبيه بري در لبنان و ... روبه رو هستيم كه هر يك از آنها مي تواند به نوعي فشار بر نقاط امنيتي جمهوري اسلامي ايران وارد آورد.
چرايي انسجام اسلامي
در كنار پروژه بر هم زدن يكپارچگي عمومي درداخل، غرب طرح انزواي سياسي ايران درمنطقه جهان اسلام و فضاي بين المللي را نيز دنبال مي كند. در پروژه اي كه آمريكا وزائده نامشروع آن رژيم صهيونيستي با نام«خاورميانه بزرگ» يا«خاورميانه جديد»طراحي كرده اند، نحوه مواجهه با جمهوري اسلامي ايران از جايگاهي ويژه و استراتژيك برخوردار مي باشد.
به تعبيري دقيق تر، كليد موفقيت يا ناكامي اين پروژه حياتي دردستان مقتدر جمهوري اسلامي ايران قرار گرفته است چرا كه تجربه خسارت بار سال هاي اخير به مقامات كاخ سفيد نشان داده كه هيچ طرح وپروژه اي بدون موافقت وهمياري جمهوري اسلامي ايران درمنطقه ژئو استراتژيك خاورميانه قابليت اجرايي نخواهد داشت. بنابراين پيگيري خط سازش كشورهاي عربي و اسلامي با رژيم صهيونيستي، حل بحران آمريكا درعراق، تسلط بر افغانستان، بقاي دولت وابسته لبنان وفروكش نمودن انتفاضه فلسطين، جز با مهار مهر ه هاي سنگين ايران و تشديد فشارهاي داخلي و منطقه اي و بين المللي بر جمهوري اسلامي ايران ميسر نمي باشد.
با درك چنين شرايط ويژه اي است كه رهبر معظم انقلاب دركنار«اتحاد ملي»، برموضوع «انسجام اسلامي» نيز تاكيد مي نمايند. درواقع سكاندار نظام اسلامي، راهبرد اداره نظام را معطوف به مرزهاي سياسي و جغرافيايي ايران نكرده ودايره آن را به كشورهاي منطقه و جهان اسلام نيز گسترش داده است. نامگذاري سال 85 به سال پيامبر اعظم (ص) كه پس از توهين هاي برنامه ريزي شده غرب به ساحت مقدس آن حضرت صورت پذيرفت، و همچنين نامگذاري سال 86 به سال «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» نشان مي دهد كه رهبري نظام، دراداره كشور، نگاه ويژه اي نيز به تحولات منطقه ، جهان اسلام و حوزه هاي بين المللي دارند، ازاين رو با اشاره به شرايط ويژه اي كه بر جهان اسلام حكمفرماست، معظم له پكپارچگي دنياي اسلام را دربرابر توطئه هاي دنياي غرب مطالبه مي نمايد، مطالبه اي كه نقطه آغازين آن مي تواند با طرح تدوين «منشور اتحاد جهان اسلام» كه ايشان درخجسته سالروز ميلاد پيامبر رحمت و عطوفت حضرت محمد مصطفي (ص) مطرح فرمودند، كليدزده شود.
موضوع«انسجام اسلامي» مي تواند به عنوان پادزهر پروژه «تهي سازي جهان اسلام از قدرت» آمريكا مطرح شود، پروژه اي كه اساس آن بر دامن زدن به اختلافات مذهبي، جنگ هاي داخلي، تغير مرزهاي سياسي و جغرافيايي كشورهاي اسلامي و گسست حلقه هاي اتصال ميان ملت هاي مسلمان، مبتني گرديده است. اين روزها دنياي غرب ازموج بيداري اسلامي كه تمام مرزهاي سياسي را دردنياي اسلام در نورديده است، سخت به وحشت افتاده است. اين بيداري، ازهندسه اي هرم گونه برخوردار است كه نام ايران اسلامي بر ارتفاع آن مي درخشند ودامنه انساني آن را 5/1 ميليارد مسلماني تشكيل مي دهند كه بخش پيوسته آن از اندونزي آغاز مي شود و تا مراكش امتداد دارد و بخش ناپيوسته آن در اروپا و آمريكا خودنمايي مي كند. ما امروز به اعتراف دوست و دشمن، دركانون اين نهضت بيداري اسلامي قرار داريم كه روز به روز بر دامنه زايش ها و رويش هاي آن افزوده شده مناسبات حاكم بر دنياي امروز را سخت تحت تأثير قرار داده است.
الزامات و راهكارها
براي جامه عمل پوشانيدن به «اتحاد ملي وانسجام اسلامي» بايد به الزاماتي تن داد و راهكارهايي را درمسير اجرايي شدن قرار داد. اين موضوع بايد به عنوان يكي از محوري ترين فصل هاي دكترين امنيت ملي كشور، دردستور كار قواي سه گانه، نهادهاي كشور دررسانه هاي جمعي قرار گيرد. درگام اول، ضرورت اتحاد ملي و انسجام اسلامي بايد به گونه اي تبيين وتشريح گردد كه خود به خود در زمره مطالبات عمومي در آمده و جامعه آن را پيگيري نمايد.
درمرحله بسط و گسترش اتحاد ملي و انسجام اسلامي، بايد يارانه هاي امنيتي را با دست و دلبازي هرچ تمام تر هزينه كرد چرا كه هيچ منفعتي، همپاي وحدت ملي و انسجام اسلامي نيست.
دراين مرحله بايد تمرين سعه صدر، مدارا و اغماض كرد. مطالبات و مذاهب را به رسمت شناخت و حاشيه ها را در متن و بطن حوادث و رخدادها مشاركت داد. تنوع قوميت ها و طوايف در كشور را مي توانيم تبديل به يك فرصت و ظرفيت بي بديل نمائيم همانگونه كه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران با شعار «همه با هم» يك ملت يكپارچه را عليه رژيم پهلوي انسجام بخشيد. بايد به اين درك مشترك برسيم كه هويت ايران اسلامي، پازلي است كه قطعات آن را اقوام لر، ترك، فارس، كرد، عرب، بلوچ، تركمن با هر سليقه وگرايش ومذهبي مي سازند، ايراني كه هزاران سال است كه تمدن بشري مي درخشد. رمز صيانت از اين هويت و يكپارچگي عمومي، رفتار هوشمندانه نظام، دولت، جامعه دانشگاهي، حوزه هاي علميه و رسانه هاي گروهي است. اگر امروز رهبري نظام از ضرورت تدوين منشور اتحاد جهان اسلام سخن مي گويد، مراكز وموسساتي كه سال هاست در جهت تقريب مذاهب اسلامي دركشور فعاليت مي نمايند، بايد از خود بپرسند كه دراين سال ها چه كرده اند و چرا از اساسي ترين وضروري ترين امور غافل بوده اند، ايده مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي تاكنون چه بوده است؟ آيا تأسيس شبكه اي ماهواره اي با نام تقريب مذاهب يك ضرورت نيست؟ آيا شناخت جهان اسلام و گام هايي كه كشورهاي ديگر در جهت بانكداري اسلامي، ايجاد دستگاه قضايي مبتني بر احكام وتعاليم اسلامي، حقوق بشر اسلامي، اقتصاد اسلامي و ... بر مي دارند، نمي تواند سنگ بنايي در جهت انسجام و وحدت دنياي اسلام باشد؟
بيائيم در سال 68، به دور از توجهات شعاري و تزئيني كه آفت راه است، اتحاد ملي و انسجام اسلامي را در پرتو عمل گرايي مبتني بر واقع گرايي محقق سازيم. بيائيم باور نمائيم كه محيط امنيتي جمهوري اسلامي ايران ، يكي از حساس ترين و پيچيده ترين محيط هاي امنيتي جهان امروز است كه عوامل متعددي در اقتدار و انسجام آن نقش آفرين هستند. بايد بدانيم اقليت ها و قوميت هايي كه در دولت ملي ساكنند نسبت به اين موضوع وموهبتهاي آن آگاه شوند.
امروز وظيفه دستگاه ديپلماسي كشور ومراكز فرهنگي وديني كشور آن است كه ايران اسلامي به عنوان يك چهره و عامل انسجام بخشش در جهان اسلام مطرح گردد، حتي اگر در مسير انسجام بخشي هم نتوانيم گام هاي موثري برداريم، يقيناً اين چهره جديد، عوايد و امتيازات فراواني را به نفع جمهوري اسلامي ايران وجهان اسلام سرازير خواهد كرد. بيائيم قدردان فرصت هايي باشيم كه به سرعت برق و باد مي گذرند. بيائيم باور نمائيم كه پس از گذشت 28 سال از حيات طبيه نظام اسلامي، ما ازمرحله مشق و تمرين و قلق گيري عبوركرده ايم و بايد با كياست و برنامه ريزي، خود را آماده خيز نهايي نمائيم. ما مكلف به ايجاد و گسترش عدالت و تعميم مكارم اخلاق در سراسر دنيا هستيم. پيام پيامبر اعظم(ص)، پيامي براي تمامي بشريت بود و بشر امروز بيش ازهر زمان ديگر، تشنه اين پيام رهايي بخش است


